مـלּ و دل

با روضه حسین نفس تازه میکنیم ... وقتی هوای شهر نفس گیر می شود ...




 پست ثابت متغیر

 

لازم میدونم یه چیزی رو بهتون بگم:

احساسات من فراز و نشیب زیادی داره

یه موقع پستام غمگینه

ولی بعضی وقتا هم خیلی پرشور و شاده !

خلاصه لحظه به لحظه ام یه جوره !

 


 

 

دوستان عزیز

اگر تاحالا به اینجــا سر نزدید

فوراً کلیک کنید

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 | ساعت10:55 | توسط YoUr FrIeNd |





السلام علیک یا اباعبدالله

 

جوری شکسته ام که تکه خرده های دلم روز به روز حالم را جریحه دارتر می کند

خونش از چشم هایم می ریزد و دردش در وجودم می ماند

آخر جاماندن داریم تا جاماندن...

دیگر چقدر جلوی بقیه خوددار باشم

چقدر تصاویر و فیلم ها را در تلویزیون ببینم و با چشم قلبم زار بزنم

چقدر باید حسرت رفتگان را بخورم تا من هم رفتنی شوم...؟

خدایا مگر ما دل نداریم..؟

یا اگر داریم از سنگ داریم..؟

هر چه سرگرداندم دور و برم کسی داشت بار سفر می بست

این روزها هرچه می بینم یا آش بشت پاست یا جای خالی

جای خالی هایی که حسرتشان را میخورم

نبودن هایی که به هزار هزار بودن می ارزد...

چقدر دوست داشتم نباشم

حتی برای یک روز..

خدایا ببین چقدر قانع شده ام..!

تشنگی داریم تا تشنگی درست است

اما من هم به اندازه خودم تشنه ام خدا...

قلبم تشنه است - در عین پر آبی چشمانم -

این اشک ها بستری برای باریدن می خواهند

مکانی بین دو عشق ، دو زندگی ، دو حرم...

یک جایی که فقط بایستم و با نگاه همه راز دلم را بگویم

با نگاهم لذت ببرم

شکر کنم

باشم...

خدایا یعنی من انقدر بد شده ام که لیاقت یک نگاه کردن هم ندارم..؟

پس جواب این همه شکستگی چه می شود..؟

تو که بهتر از هرکسی صدای قلبم را می شنیدی

همان وقتی که خبر رفتن ها می آمد

خدایا هنوز هم دیر نشده

هم تو بخشنده ای و هم من قانع

پس با دست عطا و بخشندگی ات به ما هم عنایتی کن..

18.9.93

 

 

+ نشدم نوکر خوبی به درت حق داری

اربعین داغ حرم را به دلم بگذاری ...


برچسب‌ها: حرف دل, خاطره, ashura, imam hussain, imam naghi

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آذر 1393 | ساعت14:0 | توسط YoUr FrIeNd |





گاهی وقت ها اینقدر اتفاقات جور و واجور و بی وقفه برایت رقم می خورد

و انقدر زندگی از هر سو فشار می آورد

که چشمه واژگان عادی روزانه ات هم می خشکد

چه برسد به واژگان وبلاگی...

 

+ این گاهی وقت ها برای من دارد میشود خیلی وقت ها ...

و کم کم..کم کم.. میشه همیشه...

 

 

چقدر ناامیدانه..


برچسب‌ها: خاطره

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر 1393 | ساعت16:51 | توسط YoUr FrIeNd |



2


چنان شق القمر کردنت ای ماه بنی هاشم 

که نتوان گفت ماه اینجاست! یا اینجاست! یا اینجـا ....

 

 

 

+ دعوت به چالش


برچسب‌ها: دیگران

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آبان 1393 | ساعت11:14 | توسط YoUr FrIeNd |





دلتنگی گاهی خودش را نشان نمی دهد

میگذارد جایی که خلاء چیزی را حس کردی

حسابی ناامید شدی

میگذارد دقیقاً همان موقع خودش را عیان می کند..

بعد می فهمی که اووووه

چه خبر بوده در پستو های دلت ...

 

چه تنگ بود دلم برای محرمت...

 

 

جمعه 2-8-93 / صحن حرم حضرت شاه عبدالعظیم


برچسب‌ها: خاطره

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آبان 1393 | ساعت19:55 | توسط YoUr FrIeNd |





باز هم ماندیم و تصاویر و فیلم هایی از حضور مردم در نبودنت ..

باز هم از دست دادیم

باز هم جاماندیم..

مثل خیلی های دیگر بودنت را درک نکردیم

تا

رفـتی ...

تا دیگر نبودی..

حالا کم کم میفهمیم بودنت را

فرق "بودن" و "نبودن" فقط یک نون است

آن هم نه کم شدن، اضافه شدن یک نون

اما امان از اضافه هایی که اضافی اند..

که واقعا اسمشان می آید به خودشان!

از همان هایی که دلت میخواهد اصلا هرگز نباشند

از آنهایی که دیر و زود ندارد اما سوخت و سوز چرا..

 

اما حالا شده..

شده که تو نباشی

شده که کسان دیگری جایت باشند

شده که دور و بر حضرت ماه را کسان دیگری بگیرند

باشد

قبول

"الله یَعلمُ ما لا نَعلَم"..

 

اما خدایــا

به حق همان عزیزی که الان جایش خیلی جاها خالیست

گفتن ندارد

اما..

حواست به حضرتمان باشد

به عظمت تنهــایی اش

کمک کن که با او باشیـم و بمانیـم

که نگذاریم نبودن ها را حس کند..

 

 

 

+ امروز ساعت 8:30

ما : سر کلاس آرایه های ادبی

سعادتمندان : نماز بر پیکر آیت الله مهدوی کنی به امامت حضرت ماه

 

+ دردناک اینجاست که معلمت بخاطر رفتن به نماز نیومده باشه..

 


+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393 | ساعت16:7 | توسط YoUr FrIeNd





داستان عجیب و پیچیده ای داشت این روزهای من...

انقدر فکر توی سرم ورجه ورجه میکرد که هر آن میگفتم یکی شان از سرم می پرد 

و آنوقت کلی باید بنشینم و فکر کنم تا دوباره یادم بیاید

 

آره

خیلی روزای عجیبی بودن..

تصمیمی میگرفتم

و در طول یک دقیقه یا کمتر حتی

نظرم 180درجه تغییر میکرد..

احساس های متناقض، دلواپسی، ناراحتی، دوست داشتن، ...

و خیلی چیزهای دیگر که گاهی دقیقه ها مرا به مات میبرد..

 

این مدت چندباری دست بردم و چیزک هایی نوشتم

اما نشد که تایپ بشود و روی این صفحه بیاید..!

 

 

 

 

+ وَ مَن یتوکّل علَی اللهِ فهو حَسبُه

 

+ تَوکّلتُ علَی الله .....


برچسب‌ها: خاطره

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 | ساعت23:1 | توسط YoUr FrIeNd |





دلتنگی یعنی همین که
عصر جمعه باشد
تو نباشی
من هم گاه در خودم
گاه در هوای تو باشم...

 


برچسب‌ها: دیگران

+ نوشته شده در جمعه چهارم مهر 1393 | ساعت14:30 | توسط YoUr FrIeNd |